A mon ami
آنچه امروز ثابت میشود زمانی تصور شده بود.ویلیام بلیک
یه ور دیگم یکی میاد زیر آب همونیکه تا دو دقیقه پیش اومده بود و شیرینی همون جا رو خورده بودو میزنه!!!! بعد منم این وسط !!! این نمایشگاه مطبوعات هم برا خودش سورو ساتی داره ها!!!!خیلی اومدن و میان و هی خواهند آمد اما هنوزم مکان همون خراب شده ی سابقه میدونین این فضا حاکمه اگرم که نخوای باید بخوای و گوش هیچکسی هم به حرفای شما بدهکار نیست!!! من با ده کیاو مجله برگشتم خونه !!!! از دست این مردم پر مطالعه!!! پ.ن:شکور هم اونجا بود!!! اگه لحظه ای زیر پای من بیشتر سر میخورد من الان مرده بودم.چنان با ضرب به زمین اومدم که شیشه اتاقم شکست!!!خورد شد و ریخت دقیقا در مسیری مخالف من!!! در حین افتادنم یه آن به این فکر کردم که من از کجا دارم میوفتم؟؟از بالکن به سمت حیاط که سه طبقه با من فاصله داشت یا از توی بالکن ! حتی فکر به اون حالت منو ترسونده بود!!وقتی بعد از گذشت چند دقیقه بلند شدم با دیدن خورده شیشه ها جا خوردم و از این هراس داشتم که نکنه یکی از این خورده شیشه ها مجروحم کرده باشه اما خدا بهم رحم کرد و یه تلنگر کوچیک بابت یه سری از خطاهای زندگیم بهم داد. از خدا ممنونم!!! کی به فکر اینه که با هر گذشت روز جهانی کودک بره تو آینه به خودش نگا کنه و بگه :ای بابا!کلی از عمرمون رفته و ای داد دیگه از این روزگار که نمیذاره آدم یه فلاش بک بهش بزنه .مثه برق و باد میگذره. من کودکی رو با هیچ چیزی عوض نمی کنم چون احساس میکنم هر چی دارم از همین کودکیم دارم و هر چیزی هم که قراره در آینده داشته باشم حاصل همه ی اون آرزوهای کودکیه!!!! هزاران شمع در هر لحظه ی زندگی ما روشن میشن و به راحتی با یه بی اعتنایی خاموش میشن. روز جهانی کودک هشداریست برای همه ی ما تا یه تلنگری به خودمون بزنیم که چی میخواستیم والآن داریم چه مسیری رو میریم. نمی دونم تا به حال شده که دیدن شخصی یکی از آرزوهای بزرگ زندگیتون باشه یا مثلا رفتن به یه جایی که دوست دارید برید از ته دل! اولین بار که داشتم میرفتم شمال رو یادم هست! یه کتاب مامانم برام خرید به اسم "شاهکارهای ادبی جهان" من این کتاب رو از اول سفرمون تا آخر سفرمون میخوندم. تصویر کتاب مربوط به داستان گالیور بود! ازا اون روز تابه حال سال ها میگذره و من هنوز اون کتاب رو دارم .تا اینجا شاید به ذهنتون اومده که من شاید بازیگر نقش گالیور رو دیدم البته که اینجوری نیست!!!اونو که خدا بیامرزه! "ریچارد هریس" و میگم!!! تصویر ساز اون کتاب "فرشید شفیعی" بود و من از اون روز تا به الان خیلی دوست داشتم توی این همه نمایشگاه تصویر سازی که میرم خب ببینمش!یا توی همایش ها٬ ورک شاپ ها٬و خلاصه .... من به آرزوم رسیدم!!!! ایشون الان به عنوان استاد تصویرسازی منه !!!!! پ.ن (اینو از امین یادگرفتم):در همین جا از خدا میخوام که همه به آرزوهاشون برسن. کپی نوشت:به دنبال آرزوهای خود باشید و دست از آن نکشید. همدیگرو دوست داریم زیاد... اگه قهر کنیم زود آشتی میکنیم!!! دوری روی ما اثری نداره!!! اما همین دیروز دلش شکست!!! دل منم شکست وقتی چشماشو گریون میدیدم!!! سمانه ٬ دوست دارم! من رو هم در این غم بزرگ شریک بدون!!! دوستاشونو به باد فراموشی می سپرن.من هنوز دوستان دوران کودکستانی مو یادمه هر چند که الآن اگه ببینمشون ممکنه خب دیگه نشنا سمشون اما هر دفعه که عکسامونو میبینم اسماشونو میگم و به یاد خاطراتمون یه آه از ته دل میکشم !من در اون دوران یه دختر خیلی شیطون بودم و به کار همه کار داشتم.البته شیطون بی ادب نبودما.اشتباه نکنین فقط تا حدودی فوضول که البته کنجکاوی بهش میگن بودم،هنوزم یه ذره هستم... یادمه توی مهد با همه ی بچه ها دوست بودم و پیش همه شون هم محبوب بودم آخه هر چیزی میگفتم انجام میدادن!!مربی مهد از دستم شاکی بود و هر روز موقع خداحافظی چوقولیمو به مامانم می کرد که لطفا به فاطمه بگید نباید به بچه ها اینو یاد بده،اونو یاد بده .من یه سری شعر فولکلور ایرانی بلد بودم که اونم مامانم بهم از روی نوار یاد داده بود.وقتی که موقع خواب میشد برای بچه ها میخوندم یا موقع ناهار که داشتیم می رفتیم توی سالن غذاخوری با دوستام که اون اونو یاد گرفته بودن میخوندیم وهمین مربی های مهد رو عاصی میکرد. اما یه روز از همین روزهای معمولی که من میرفتم به مهد یادمه که کلاس خمیر بازی داشتیم من توی خونه خمیر بازی زیاد می کردم.آخه مامانم خیلی برام این چیزا رو می خرید منم خب یاد میگرفتم دیگه .از قضا اون روز مربی مهد ما سرش شلوغ بود آخه نزدیک دهه ی فجر بود و داشتن راهروهارو تزیین میکردن.با بچه ها توی کلاس بودیم که گفتم بچه ها میخواین یه بازی خوب تر از اینیکه الان داریم داشته باشیم؟دیدم که هیچ کس ناراحت و شاکی از این پیشنهاد من نشد!!! گفتم همه ی خمیراتونو بیارید یر میز منو مصطفی و مهیا (اینا دوستای مهدم بودن)همه اینکارو کردن. -حالا باهم یه نونوایی راه میندازیم. با همدیگه یه نون وایی راه انداختیمو مثلا من شدم نونوا و به بچه ها نون میدادیم. خمیرا رو زیر میزم که مثلا تنور بود میزدم و میدادم به بچه ها.بچه هام ساده اونارو میخوردن.بعر اینکه مربی اومد و تعدادی از این خمیرهارو دید یه نیگاه به میز ما کرد .هیچی نگفت و به بچه ها گفت که برن سر جاهشون. وقت خواب بود که مربی اومد و جلو همه به من گفت امروز روز جایزه تو بود اما چون شیطونی کردی جایزه بی جایزه.... و باز بعداظهر و مربی و من ومامانم.... دلم برای همه ی دوستام تنگید چه حالاییا چه قبلنیا..... اینم من در بچگی!!! میبینمتون!!!! کجا؟؟؟؟ نمایشگاه لیدا جوننننننم!!!!!!! نشانی نمایشگاه : گالری لاله : خیابان فاطمی - جنب هتل لاله افتتاحیه: شهریور ماه ۱۳۸۸ - ساعت ۱۶ تا ۲۰ اما نه الان یادم اومد شایدم من زمین را دوست دارم بود!! فکر کنم یه قرن و اندی از اختراع سینما میگذره !!یادمه سر کلاس خلاقیت نمایش و تئاتر استادمون میگفت یادتون باشه که اولین بار ادیسون موفق شد که تصویر متحرک رو درست کنه اما همزمان با اون خب این برادران لومیرهم دست بکار شده بودن.و از اون جایی که این برادران لومیر بودن که به خط پایان رسیدن این اخترع به نفع اونا تموم شد.پس شما تست خودتون رو برادران لومیر نه !! ادیسون بزنید. این پدیده برای مردم اون زمان خب خیلی جالب بوده و تا حدودی هم ترسناک چون وقتی برای اولین بار فیلم "ورود قطاربه ایستگاه" برادران لومیر پخش شد نزدیک به نود درصد تماشاچیان در رفتند چون فکر میکردن الانه که قطار بیاد تو سالن نمایش!!! یا اینکه اولین فیلم های سینمای فقط دارای یک پلان بودن و دوربین هیچ حرکتی نمی کرده!!و خب چون به تولید انبوه هم نرسیده بوده اولین فیلم ها توسط برادران لومیر و از خانوادشون از جمله فرزندان این دو برادر لومیر بوده!!! بتدریج این سینما بزرگ وبزرگ تر شد کم کم اینو فهمیدن که میتونن از حقه بازی یا همون تروکاژ در سینما برای هر چه جذاب تر شدن سینما کمک بگیرن!! رنگین کردن نگاتیو های سینمایی هم از جمله دستاوردهایی بود که در راه پیشرفت بدست اومد!!! خب!!! ۲۱شهریور روز ملی سینما مبارک!!! همچنین این خبر رو هم بدم که باز دوباره ۱۰۰ فیلم برتر سینمای جهان انتخاب شدند و برای من امسال جالب بود که فیلم "شب شکارچی " ساخته ی "چارلز لاتن" در مقام اول این انتخاب و "همشهری کین" ساخته ی "اورسون ولز" در رتبه ی دوم قرار گرفته. ده فیلم برتر: ۱.شب شکارچی چارلز لاتن ۲.همشهری کین اورسون ولز ۳.سرزمین بد ترنس مالیک ۴.آتالانتا ژان ویگو ۴.خون اصیل برادران کوئن ۵.آنها با شب زندگی میکنند نیکلاس ری ۶. ۴۰۰ ضربه فرانسوا تروفو ۸.شب مردگان زنده جورج رومرو ۹.شاهین مالت جان هیوستن ۱۰.اجرای بازی نیکلاس روگ به اسم هنر هفتم فیلم بسازن و بعدم به خودشون ببالن که ما فیلم ساختیم از فلان شخصیت بزرگ امروز شاهد این بودم که این فیلم به ظاهر زیبای "خشایار شا"که یک محصول هندی است چقدر راحت پادشاهان و سران مهم مملکت مارو ملعبه ی دست زنان و کم فکری های اطرافیان نشون میدن!!!!! و جای نگرانی برای جوونای ماست که در عصر سرعت اطلاعات قرار دارن و متاسفانه فیلم هم در این عصر سریعترین وسیله برای رسیدن به نیمچه اطلاعاتی است که اجنبی ها در عرض دوساعت در ذهنشون میریزن!!کاش یه ذره دلمون بسوزه!!!! خَشایارشا بزرگ از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بوده است.البته قصد من در اینجا به تصویر کشیدن تاریخ هخامنشی نسیت!اما از"خشایار شا"به عنوان پادشاه تحصیلکرده و خوش سیما یاد میشود.اما متاسفانه سیاست های امروز دست بر نقاط ضعف گذاشته است.انگار که اشتباهات و سهل انگاریهای سران خودشون رو از جمله "اسکندر " را از یاد برده اند. در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست و هيچ كس سوار بر اسب نيست! هيچ كس را در حال تعظيم نمي بيني!برده داري مرسوم نيست!در بين اين همه پيكر تراشيده شده حتي يك تصوير برهنه نيست! براي همه ايرانيان تا يادمان بماند كه چه بوديم و چه شديم.
.jpg)
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()

همچنین این نمایشگاه تا روز ۲ مهر ماه ۱۳۸۸ دایر می باشد
بازدید برای عموم آزاد ست
هر روز از ساعت ۹ الی ۱ و ۳ الی ۷ بعدالظهر
به جز روزهای جمعه و تعطیل ( روز عید فطر تعطیل می باشد )
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


